بسم الله الرحمن الرحیم


مقدمتاً :         
بازدیدکنندگان گرامی!  
به همراه قسمت پایانی نقد فیلم MAD MAX، مبحث نقد فیلمهای آخرالزمانی هالیوود نیز به پایان خود خواهد رسید. در این رهگذار که نزدیک به یکسال به طول انجامید، 6 فیلم منتخب آخرالزمانی از زاویه ای مورد نقد و بررسی قرارگرفتند که شاید کمتر مورد عنایت و توجه علاقمندان به سینما و منتقدان قرارداشت. در این شیوه سعی بر این بود که پیکره اصلی فیلمهای آخرالزمانی به مخاطب نشان داده شود و سپس به تحلیل جزئیاتی پرداخته شود که بر این پیکره استوار می باشند.
صرفاً به جهت اطلاع، لازم  است بدانیم که به این گونه فیلمهای آخرالزمانی که در این وبسایت مورد بررسی قرارگرفتند در اصطلاح "فیلمهای پیش رستاخیزی" گفته می شود!...        
گروه دیگری از فیلمهای مهم آخرالزمانی نیز موجودند _نظیر Interstellar _ که در اصطلاح به آنها "فیلمهای رستاخیزی" اطلاق می گردد، که البته بنا به دلایلی از نقد و بررسی آنها در این مجموعه صرفنظر گردیده است!...    
اما انشاالله چنانچه فرصتی فراهم گردد شاید درآینده  _احتمالاً و نه به قطع یقین_  طی مبحثی جداگانه به تحلیل اینگونه فیلمهای آخرالزمانی نیز پرداخته شود.   
امید است که نقد این 6 فیلم  بتواند مخاطبان عزیز را با طراحی و ساختار کلی اینگونه فیلمها آشنا کرده و به چگونگی شیوه استخراج اطلاعات نهانی از درون آنها آشنا سازد!
اما طبق روال همیشگی، این فراز نیز دسته بندی شد و تحت عنوان کتاب "هالیوود و آخرالزمان" در تاریخ 28 آبانماه 1395 آپلود گردیده و برای مطالعه عموم علاقمندان در دسترس قرارگرفت.     

لازم به ذکر است که کلیه حقوق مادی و معنوی حاصل از نگارش،تالیف و انتشار این اثر متعلق به اینجانب بوده و هرگونه استفاده و برداشت از مطالب آن به هر مقصود و منظور، قطعاً می بایست با هماهنگی اینجانب باشد.تهیه یک نسخه چاپی برای مطالعه شخصی بلامانع است.      
مؤکداً لازم به ذکر است به اطلاع رسانیده شود که هرگونه سوء استفاده از این اثر عواقبی وخیم و بس ناگوار را برای متخلفین درپی خواهد داشت!  
                                                                   با احترام – "یوناس الیاس خداجو"

 

برداشت هجدهم – خلع سلاح فلیث(فیوریوسا)!   
در این سکانس مکس پس از طی مسافتی متوقف می شود و فیوریوسا به او می رسد و می گوید؛ من این ماشین را طوری تنظیم کرده ام که بدون من جائی نمی رود!       
از دیدگاه فیلم، پیام این جمله فیوریوسا برای مخاطب اینست که؛         
ماشین قرن بیستم(یا همان سیستم طراحی و ساخته شده آخرالزمانی) برای حرکت _ چه در مسیر بد و چه در مسیر خوب_ به حضور آمریکا بعنوان هدایتگر و راننده نیازمند است!     
و در قسمتی دیگر از همین برداشت می بینیم پس از اینکه مکس اجازه می دهد فیوریوسا مجدداً پشت فرمان ماشین بنشیند، بلافاصله او را خلع سلاح می کند چنانکه گوئی نسبت به او کاملاً بی اعتماد است.       
پیامی که از این صحنه برداشت می گردد نیز حاکی از جو بی اعتمادی نوع بشر و کلاً جامعه جهانی نسبت به آمریکاست!     
اینکه ما در این صحنه می بینیم در تمامی قسمتهای داخل اتاقک ماشین انواع و اقسام اسلحه در جاهای مختلف جاسازی شده و مکس از هر قسمتی یک سلاح بیرون می آورد، درواقع یادآور این حقیقت است که جامعه 300 میلیون نفری آمریکا با 270 میلیون قبضه اسلحه دردست مردمش، برای محیط درون خود نیز بسیار خطرناک است تا چه رسد به محیط بیرون و جامعه جهانی!!! 

برداشت نوزدهم – بچه های شهر سوخت، بچه های کارخانه گلوله سازی!      
در این برداشت می بینیم علاوه بر ایمورتون جو که به سرعت در تعقیب فیوریوسا است، کاروان دیگری نیز از سمت راست به او نزدیک می شود و فلیث از یکی از زنان که با دوربین درحال نگاه کردن است مشخصات آنها را می پرسد و زن جواب می دهد؛     
آتش زن ها، موش خرمائی ها و مرد چاقی که خودش را می خورد!      
و فیوریوسا تا این مشخصات را می شنود بلافاصله می گوید که آنها بچه های شهر سوخت هستند!
"بچه های شهر سوخت" !         
بچه های شهر سوخت در این فیلم استعاره از کمپانی های معظم نفتی(غول نفت) یا همان اربابان ثروت یهود است.سه مشخصه واضح "آتش زن" ،"موش خرما" و "کسیکه خودش را می خورد"، اتوماتیکمان آدرس یهود را به مخاطب می دهد، چراکه هرسه از القاب یهود است؛          

الف) آتش زن:  
از دید فیلم درواقع کنایه ایست از یهود که همواره آتش جنگ و فتنه برپا می کنند و این از ویژگیهای بارز و شناخته شده آنهاست.چه اینکه شعار معروف آنها اینست که "تفرقه بیانداز و حکومت کن"!     
آیه 64 سوره مائده:     
"...یهود هرگاه آتش جنگ را افروختند، خدا خاموشش ساخت و آنان در روی زمین به فساد می کوشند و خداوند مفسدان را دوست ندارد!"

ب) موش خرما:
لقبی است که مسیحیان اروپا به یهودیان داده بودند.(به سبب زندگی زیرزمینی و انزوا از جامعه در طی سده های قبل)         

ج) شخصی که خودش را می خورد:    
استعاره از کسی است که از وجود خودش تغذیه می کند تا برای تامین نیازهای وجودیش مجبور به خرج کردن نشود( یعنی شخص خسیس و کنس که این نیز یکی دیگر از ویژگیهای بارز یهود است!) پس نتیجه می گیریم فرد چاق و فربه ای که در این سکانس به داستان فیلم اضافه می شود درواقع نماد ثروت یهود(اربابان ثروت) یا همان "غول نفت" است!   

بچه های کارخانه گلوله سازی!    
اما در سکانسهای بعدی می بینیم که از سمت چپ فیوریوسا نیز کاروان دیگری به او نزدیک می شود و فیوریوسا به مکس می گوید آنها از "کارخانه گلوله سازی" می آیند! 
"بچه های کارخانه گلوله سازی" نیز به ایمورتون جو و "بچه های شهر سوخت" ملحق می شوند تا طی یک ائتلاف سه گانه به تعقیب فلیث بپردازند!   
در این فیلم کنایه از "بچه های کارخانه گلوله سازی" درواقع همان کمپانیهای معظم اسلحه سازی هستند و همانطور که مستحضرید بنیاد و اساس همگی آنها یهودیست.آنها درحقیقت نماد قدرت یهود(اربابان قدرت) یا به عبارت روشن تر همان "غول تسلیحات" هستند!     

نود درصد دو تجارت معظم "نفت و تسلیحات" که درسطح جهانی بالاترین شاخص ثروت را به خود اختصاص داده است انحصاراً در اختیار اقلیتی از قوم یهود است.این دو تجارت عمده، ثروتی عظیم و انبوه را شامل می گردد که ارقام آن کهکشانیست.و قابل توجه ترین نکته در خصوص این دو تجارت کثیف و پلید اینست که آنها عامل اصلی نابودی زمین و اهل آن هستند؛

(عامل نابودی زمین) تجارت نفت؛        
استخراج و مصرف آن _ هر دو _ تاثیر بسیار مخرب زیست محیطی دارد چه در آلودگی آبها، چه در آلودگی هوا، و چه در تخریب لایه ازن و گرم شدن زمین.       
دستکم یک میلیارد وسیله نقلیه موجود برروی زمین(شامل هواپیماها- هلیکوپترها- کشتی ها- قطارها- انواع خودروهای سنگین، نیمه سنگین و سواری- موتورسیکلت ها و و و...) هرروز چه مقدار سوخت مصرف می کنند!؟    
این سوخت مصرفی از کجا و به چه روش هائی تامین می شود!؟        
دود، بخارات و آلودگی بجای مانده از مصرف این سوخت به کجا می رود!؟
ضمن اینکه نفت پشتیبان تسلیحات نیز هست، بدین مفهوم که تولید تسلیحات بدون حضور نفت و مشتقات آن ناممکن است.و نهایتاً اینکه محصولات لاستیکی و پلاستیکی، پلیمری و سلیر فرآوردهای پتروشیمی که از مشتقات نفت به شمار می روند اساس تولید سایر ملزومات مصرفی هستند که جزو اقلام تجزیه ناپذیر به شمار می آیند و برای زمین به منزله غددسرطانی می باشند که در این میان برای ذکر مثال اشاره به معضل پلاستیک(یا همان مشمای مصرفی) خود به تنهائی کافیست!        

(عامل نابودی اهل زمین) تجارت تسلیحات؛      
تجارت اسلحه به شکل مستقیم با نابودی و کشتار مردم مرتبط است، ضمن اینکه عوارض جانبی آن تخریب زیست محیطی را نیز شامل می گردد.تسلیحات اگرچه اقلام گرانبها تری هستند اما مسئله فروش آنهاست که اندکی دشوارتر است چراکه مستلزم وجود تهدیدها، ناامنی ها، جنگها، آشوبها و فتنه می باشد. اما این مسئله نیز قابل حل است چرا که همانطور که در سطور بالا به آن اشاره شد، برپائی آتش جنگ و فتنه تخصص ویژه یهود است!     

افزایش سرعت مصرف و جنون غارت زمین!
در حدود 40 سال قبل کارخانجات تولیدی(در اینجا فرضاً کارخانه اتومبیل سازی دایملرکرایسلر یا همان بنز را مثال می زنیم)محصولاتی را تولید می کردند که به قولی گفتنی "عمری" بود!     
اتومبیل بنز 40 سال قبل، یک عمر(دستکم ربع قرن)برای شما کار می کرد بی آنکه دچار مشکل و نقص خاصی گردد و تا شما خودتان آنرا نابودش نمی کردید، بسادگی مستهلک و اسقاطی نمی شد. سایر کارخانجات اتومبیل سازی(علی الخصوص ژاپنی ها) و همچنین سایر کارخانجات و شرکتهای تولید کننده محصولات، ملزومات و اقلام مصرفی بشر نیز به همین منوال و بر همین روال بودند، یعنی محصولاتی را تولید می کردند که علاوه بر کیفیت مناسب طویل العمر نیز بودند. و این موضوع در درجه اول به منزله مصرف کمتر منابع و ذخایر و همچنین ایجاد آلودگی کمتر تلقی می شد!       
اما ابلیسلعنت الله علیه بواسطه یهود به گوش این تولیدکنندگان رساند که:   
" ای جماعت احمق! شما با تولید محصولات بادوام و طویل العمر درواقع سودآوری خود را مورد آسیب قرار می دهید چراکه مشتریانتان با یکبار خرید محصولات شما تا سالهای زیادی دیگر به سراغتان نمی آیند. پس اگر می خواهید که سودی سرشار و مستمر را همواره کنار کسب و کار خود داشته باشید، از این رویه صرفنظر کنید!!!"      
و این چنین شد که به نسخه ابلیس، دردهه های اخیر حتی با کیفیت ترین و ممتاز ترین تولید کنندگان به گونه ای محصولات و تولیدات خود را طراحی و عرضه می کردند که حداکثر ظرف یک مدت 4 الی 10 ساله مستعمل و ناکارآمد شده و از دور مصرف خارج شوند تا بدین ترتیب مشتریان آنها ناگزیر شوند برای خرید، مجدداً نزد آنها بازگردند!      
اما هدف ابلیس از این توصیه چه بود!؟  
پاسخ: هجوم بشر به ذخایر طبیعی و مصرف هرچه بیشترمنابع الهی و در نتیجه افزایش حجم آلودگی زیست محیطی و درنهایت نابودی هرچه سریع تر زمین!!! 
و اما هدف تولید کنندگان از به کار بستن این توصیه چه بود!؟    
پاسخ: رسیدن به سود سرشار و منافع بسیاری که به شکل روزانه و مستمر، روانه جیب آنها می شد!       
شما خودتان تصور کنید که اگر دستکم یک میلیارد جمعیت مصرف کننده(مشتریان مصرف گرا) ناگزیر باشند درطی یک دهه(یک دوره حداکثر 10 ساله) تمامی کالاهای مصرفی خود را تعویض نموده و نو کنند، چه حجم عظیمی از منابع می بایست بلعیده شود و در مقابل چه حجم عظیمی از آلودگی می باید وارد چرخه گردد!!!...
بزرگواران! ما هرگز نباید این مهم را فراموش کنیم که؛    
"سیاره زمین برای تمامی ساکنانش در حکم یک ملک مشاع است، یعنی منابع خدادای موجود برروی زمین متعلق به همه ساکنین آن، و همچنین حفظ و نگهداری از حریم آن نیز وظیفه همه ساکنین آن است و نه فقط اقلیت خاصی از این جماعت 7 میلیاردی!"   
دراینجا بی اختیار داستان تاثیرگذار آن پیشوای سرخپوست را به یادآوردم که در فیلم Apocalypto برای اعضای قبیله اش چنین می گفت؛         
"انسان آنچنان زمین را تارج خواهد کرد تا نهایتاً روزی زمین به او خواهد گفت من تمام شده ام و دیگر چیزی ندارم که به تو بدهم!"

برداشت بیستم  – زن گریزی Antidevil(عنصرآخرالزمانی) !        
در همان سکانس "خلع سلاح فلیث"، می بینیم که یکی از زنان می پرسد که؛  
آیا مکس همراه ما به سرزمین سبز می آید!؟   
و اما زن دیگر پاسخ می دهد؛   
هرگز! اون یک روانپریشه مارمولک خوره!         
درواقع این دیالوگ به نوعی به آخرالزمانی طعنه می زند و به تحقیر او توسط زن اشاره می نماید، چراکه اینطور به نظر می آید که "عنصرآخرالزمانی" اساساً زن گریز است!    
گویا Antidevil نه تنها مخالف سرسخت فیمنیسم است بلکه یک عنصر زن گریز نیز هست چراکه اعتقاد دارد حضور زن او را از اهداف آخرالزمانیش بازمی دارد!    
البته در تایید این باور می توانیم به موارد ذیل نیز اشاره کنیم:    
الف) در فیلم چمران(اثر ابراهیم حاتمی کیا) در سکانس قبرستان می بینیم هنگام مذاکر میان دکترچمران و دکتر عناتی، عناتی به نکته جالبی اشاره می کند و می گوید؛        
" برای چریک آزادیخواه وابستگی یعنی مرگ.خانواده وابستگی میاره و آدم رو مجبور به مذاکره میکنه! "

ب) همچنین در برخی فیلمهای آخرالزمانی صریحاً به این موضوع اشاره شده است، از جمله فیلم "Novamber Man".          
در فیلم "مرد نوامبری"، Antidevil (پیرس برازنان) به نیروی تحت آموزشش چنین می گوید؛
"اگر یک مامور امنیتی عاشق یک دختر بشه وبعدش در یک عملیات شرکت کنه، احتمال داره که دشمنانش دختره روبدزدند واز این طریق مامور روتحت فشار قراربدن! "              
و بعد هم در ادامه نصیحتش اضافه می کند؛     
" اگر زمانی خیلی احساس تنهائی کردی یه سگ برای خودت بگیر! " 

ج) در کتاب "درباره ظهور و علائم ظهور" (اثر مشترک سیدحسن قائمیان و صادق هدایت) به احادیثی از نبی اکرم صلی الله و علیه و آله و سلم در این مورد اشاره شده است که تصویر آن عیناً در ذیل درج می گردد؛

 

د) اسکندر جهانگیری در مقدمه وبلاگ "اینشتین و اسلام" (که در آن رساله دی ار کلرونگ یا بیانیه اینشتین را منتشر نموده است) از قول "شعبانعلی طاووسی" (ملقب به کابوک)، مطالبی را درباره "حمیدرضا پهلوی" و اسرار زندگی او بازگو می کند. از جمله آنها اشاره "کابوک" به توصیه "حمیدرضا پهلوی" به پرهیز و اجتناب از زن علی الخصوص برای کسانی است که مشتاق پی گیری مسائل آخرالزمانی هستند؛  

برداشت بیست ویکم  – درگیری ناکس و فلیث !    
در این سکانس می بینیم که ناکس برای بار دوم خودش را به فیوریوسا می رساند و به او حمله کرده و سعی می کند تا او را خفه کند اما زنان ایمورتون او را مهار می کنند و سعی می کنند تا او را متوجه اشتباهش کرده و متقاعدش نمایند، اما ناکس نمی پذیرد و سرسختانه از ایمورتون دفاع می کند.سخنانی که در اینجا بین ناکس و زنان رد و بدل می شود جالب توجه و حائز اهمیت است!

ناکس:من ازمرگ نمیترسم.زندگی میکنم، می میرم و دوباره زندگی می کنم...ایمورتون همون کسیکه خورشید رو به چنگ گرفته! (اشاره ایست به فریب بزرگ شیطان و وعده دروغینی که او به کارگزارانش داده و همچنین ابهت پوشالی که اطرافیانش به او بخشیده اند تا در پیش چشم بردگانش رهبری مقدس، دست نیافتنی و حتی _معاذالله_ خدا جلوه نماید!)        
زنان: ببین چقدر خرت کرده جنگجو!؟...اون یه پیرمرد درغگوی پیره! (بدین مفهوم که ابلیس بت سست و فرسوده و پوشالینی بیش نیست و پیروانش را فریب داده)
ناکس: نه! با دستان اونه که ما بالا میریم...(اشاره به این نکته است که بر اثر فتنه های که آن ملعون به پا می کند و مرگ و میرها و کشت و کشتارهایی که درپی آن صورت می گیرد انسانها امکان عروج و راه یابی به جهان بعدی را پیدا می کنند! ...یا ممکن است اشاره به این باشد که او عامل رستگاری و تعالی پیروان خویش است!)       
زنان: برای همینه که عکسش رو پشتمون حک کردیم؛ انبار تولید، آذوقه، غذا، جنگ...(دلیلی در رد سخن ناکس است و اشاره به این موضوع که یک پیرمراد و یک مرشد تعالی دهنده پیروانش را نشانه گذاری نمی کند بلکه کسی پیروانش را علامتگذاری می کند که آنها را جزو مایملک خود و خویشتن را صاحب آنها میداند!)        
ناکس: نه من منتظر بودم! (اشاره به این موضوع است که درآخرالزمان سپاه باطل نیز همانند سپاه حق منتظر ظهور فرمانروا و منجی خود بوده است؛
باطل درانتظار مسیح دجال  –  حق در انتظار مهدی و مسیح /   
وَ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ _ قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ / بگو منتظر باشید ما نیز منتظریم!)        
زنان: تو آذوقه جنگ اون پیرمرد هستی که همه چیز و همه کس رو میکشه! (اشاره به این موضوع که کارگزاران و پیروان شیطان درحکم سوخت مصرفی و ابزارکار او هستند تا آن ملعون همواره بتواند پروژه های خویش را به پیش برده و به انجام برساند!) 
ناکس: تقصیر اون نیست! (اشاره به تبرئه ابلیس و پیروانش دارد!)        
زنان: پس کی دنیا رو قتل عام کرد!؟ (در رد سخن ناکس، اشاره به کشته شدن میلیونها انسان بواسطه فتنه ها، آشوبها و جنگها در طی قرن بیستم است!)

برداشت بیست و دوم  – دشمنان فیوریوسا!         
در این فیلم فیوریوسا کلاً با پنج گروه از دشمنان مواجه است!

الف) ایمورتون جو و متحدانش شامل:   

الف – 1) کاروان ایمورتون جو و بستگانش        
(که نمادی از شخص ابلیس و محارم او می باشند)      

الف – 2) بچه های شهر سوخت        
(نماد قطب ثروت یهود که شاخصشان همان کمپانی های نفتی یا غول نفت است)      

الف – 3) بچه های کارخانه گلوله سازی         
(نماد قطب قدرت یهود که شاخصشان همان کارخانه های سلاح سازی و تامین کنندگان ادوات جنگی و پشتیبانان نیروهای مسلح است یا همان غول تسلیحات)

ب) راهزنان مسیر انحرافی شامل:      
ب – 1) لاشخورها

ب – 2) موتورسواران   

که هر دو نمادی از جریانهای مخالف آمریکا و غرب است که از سوی ابلیس و متحدانش تغذیه می شوند. ابلیس آنها را در مسیرهای انحرافی نشانده و به آنها گفته است که هرچیز و هرکس که از این مسیر عبور کرد سهم و حق شماست!     
برای همین ما می بینیم هنگامی که فیوریوسا از مسیر تنگه فرار می کند، راهزنان موتورسوار با سردادن شعار " این سوخت سهم ماست " به تعقیب او می پردازند!
"راهزنان مسیر انحرافی" می توانند نمادی از گروههای تکفیری و اموی مسلک و یا حتی همان جریان داعش باشند که با سوء استفاده از آشوب ایجاد شده در منطقه، سوخت(نفت و گاز) ارزان و یا حتی رایگان برداشت می کنند. نفت و گاز موصل و شمال عراق و همچنین بخشهائی از سوریه، نزدیک به 3 سال است که کاملاً در تصرف آنهاست! اما در همین برداشت از فیلم ما می بینیم که گروه موتورسواران راه تنگه عبوری را برروی ایمورتون جو و متحدانش می بندند تا خود به تنهائی غنیمت فیوریوسا را به چنگ آورند!         
پیامی که از این صحنه برداشت می شود می تواند بیانگر این موضوع باشد که میدان دادن به این راهزنان(جمیع گروههای تکفیری و تندرو نظیر طالبان، القاعده، داعش و و و...) حتی کارگزاران و متحدان ابلیس(نظیر اسرائیل – عربستان) را نیز به دردسر انداخته و گرفتار کرده است! 
درواقع کارگزاران ابلیس برای تادیب و تنبیه متحد سابقشان آمریکا(یا دستکم تادیب و تنبیه آن بخش از هیئت حاکمه آمریکا که با سیاستهای ایشان همراه نیست) اقدام به گستردن دامی نموده اند که نهایتاً خود گرفتار و اسیر آن شده اند!     
شکستن پرچم قرمز!       
همچنین در این برداشت می بینیم که در هنگام ورود به تنگه، انتهای ماشین فلیث به گوشه صخره ای برخورد می کند و یکی از پرچمهای آن(پرچم قرمز سمت چپ) می افتد!

افتادن این پرچم می تواند اشاره ای باشد به از میان رفتن گروه لاشخورها که در ابتدای مسیر انحرافی برای کاروان فلیث مزاحمت ایجاد کرده بودند که درواقع شاید بعنوان استعاره ای باشد به اینکه یکی از جریانهای خطرساز و مخالف آمریکا(فرضاً القاعده یا طالبان یا اخوان المسلمین و غیره) در منطقه حذف شده و یا در آستانه حذف است!  

برداشت بیست و سوم  – خاک و آتش !     
در این برداشت می بینیم که گروه موتورسواران که پس از بستن تنگه در تعقیب فیوریوسا هستند جلوی ماشین او را به آتش می کشند.فیوریوسا طی یک اقدام موثر و جالب تیغ یخشکن جلوی ماشین را آزاد می کند و بر اثر آن مقدار خاک زیادی بلند می شود و سبب خاموش شدن آتش جلوی ماشین می گردد.

واضح ترین پیامی که می توان از این سکانس برداشت کرد، "غلبه خاک بر آتش" است!  
ابلیس لعنت الله علیه روزی که در برابر حقتعالی سرکشی کرد و از فرمان سجده بر آدم سرپیچی نمود، در جواب خداوندتعالی که از او پرسید؛    
" از چه روی تکبر ورزیدی و سجده نکردی!؟ "    
گفت؛ " من از او برترم، چون مرا از آتش آفریدی و او را از خاک! " 
اما ما می بینیم که یک فیلم آخرالزمانی در یک بیان بسیار ساده این پاسخ ابلهانه ابلیس را به مسخره گرفته و به چالش می کشد و در برابر این استدلال نابخردانه اش تنها با نمایش یک صحنه پاسخی را برفرق او می کوبد که حتی با کلام نیز همراه نیست! 
اما زبان حال این صحنه چنین است؛     
" آتش اگر بر خاک برتری داشت، با مشتی خاک خاموش نمی شد! "    
خوب در خاطرم هست که بزرگی می گفت:     
" آتش را اگر برسرش بزنی فروخواهد نشست، و خاک را اگر برسرش بزنی برخواهد خواست! "  
اما آنچه که در انتهای این برداشت بعنوان یک پیام آموزنده می توان نتیجه گیری نمود اینست؛    
فتنه شیطان(آتش) را، با درایت انسان(خاک) خاموش باید نمود!

برداشت بیست و چهارم – گزارش یهود(برادران) به ابلیس(پدرخوانده) !
در این برداشت می بینیم هنگامیکه کاروان ایمورتون جو و متحدانش به تاریکی شب خورده و در سرزمینی ناهمواره گرفتار شده و خسارت می بینند، ابتدا غول نفت رو به ایمورتون کرده و ضمن برآورد خسارات با لحنی گلایه آمیز به به جو می گوید؛
" تو ما را در این گرداب گرفتار کردی! "

سپس ریسپاوو (غول تسلیحات) به غول نفت می گوید؛
" آیا برای تعقیب و کشتن فیوریوسا به همراه ما می آئی برادر!؟ "

در همین حال ایمورتون به آنها می گوید صبر کنند چراکه منتظر به دنیا آمدن فرزندش می باشد.اما ریسپاوو _غول تسلیحات_ رو به ایمورتون می گوید؛
" من میروم و فیوریوسا را تنها با یک شلیک می کشم. تو اینجا بمان و ماتم بگیر پدر! " 

آنچه که در اولین نگاه از این دیالوگ برمی آید درواقع مشخص نمودن و اشاره ای مستقیم به غرابت و خویشاوندی آل ابلیس و آل یهود با یکدیگر است، که همچون اعضای یک خانواده یکدیگر را پدر و برادر خطاب می کنند!    
و نکته جالب دیگری که در این برداشت می بینیم مربوط به زمانیست که  ریسپاوو آماده حرکت شده و در همان حال غول نفت بر سر او فریاد می کشد که ؛
" مراقب اموال باش برادر! "

که این جمله نیز مجدداً اشاره به همان مسئله "مال پرستی" و "حب اموال" در نزد یهود دارد...  
ضمن اینکه این برداشت با نمایش ائتلاف ایمورتون جو و همراهانش درکنار یکدیگر، ترکیب آخرالزمانی سپاه باطل شامل ابلیس و دو بال یهود(اربابان ثروت – اربابان قدرت) را باردیگر به ما یادآوری کرده و متذکر می شود!

پیام کلی که از این سکانس می توان دریافت کرد، مشخص شدن نیات پنهان این مثلث شوم(ابلیس و دو بال یهود) در این مهلکه و میدان کارزار است!
ارباب ثروت نگران دارائی های خود است و در این میدان کارزار، نگهداری از اموالش برای او مهمتر و ارزشمندتر است از تعقیب و نابودی دشمنش!      
ارباب جنگ و قدرت نیز همانند یک ماشین کشتار برنامه ریزی شده، تنها به دنبال رهگیری هدف و نابودی آن است. و این هدف آنچنان برای او مهم است که حتی فرمان اربابش ابلیس که او را به صبر دعوت می کند نیز در او اثری ندارد!           
و اما ابلیس نیز در میان این میدان کارزار تنها نگران اینست که شجره اش متوقف نشود حتی اگر به قیمت نابودی خودش و فرار دشمنش باشد.تمام تلاش آن ملعون شاید صرف این شده باشد تا ترتیبی را اتخاذ نموده و ترکیبی را بنیاد نهد که حتی پس از مرگش، ایده ها، اهداف و آرمانهای شیطانی و ضد بشری او را تا صبح قیامت به پیش ببرد!!!
و این نوزاد تازه متولد شده در میان این میدان کارزار نیز می تواند استعاره ای از جایگزین آمریکا در عصر نوین، بعنوان جانشین ابلیس برروی زمین باشد مثل کشوری نظیر اسرائیل و غیره ....  

برداشت بیست و پنجم – فمینیست بهشت نیست!           
در این سکانس مکس با گفتن جمله : " خب، این سرزمین سبز چه جور جائیه!؟ " درواقع بطور ضمنی قبول می نماید تا لااقل زنان را تا سرزمین سبز همراهی کند و با چشمان خود از نزدیک آنمکان را ببیند. اما آنها وقتیکه به بازماندگان گروه مادران می رسند، می فهمند که لجن زاری را که در مسیر خود از آن عبور کرده اند، همان سرزمین سبز بوده است!

درواقع این برداشت دو موضوع را مورد اشاره قرار می دهد؛       
پیام اول اینست که فمینیسم، آن بهشت وعده داده شده نیست بلکه سرابی است همچون یک آرزوی زیبا، از دور جلوه دارد اما به نزدیکی آن که برسید جز برهوتی را نخواهید دید!     
پیام دوم این که سرزمین سبز می تواند در اینجا استعاره ای از خود زمین باشد که بواسطه بارش باران های اسیدی، آلوده شدن آب و غیرقابل کشت شدن، به گورستانی مبدل شده و در آستانه نابودیست.چه اینکه ما امروزه خود مشاهده می کنیم، هم احتمال بارش بارانهای اسیدی وجود دارد و هم آبها آلوده شده و هم اینکه معضل آلودگی حتی به خاک نیز سرایت کرده است، آنچنان که عنوان می شود در خیلی از مناطق کشاورزی در جهان باید دستکم عمق بین 30 تا 50 سانت از روی خاک برداشته شود تا به خاکی تمیز و پاک برای کشت ارگانیک دسترسی پیدا نمود!      
انبار بذرها (یا بانک حیات)!
در قسمتی دیگر از همین برداشت می بینیم که یکی از پیرزنان گروه مادران کیفی را بیرون می آورد که پر از بذر و دانه است، و سپس رو به یکی از زنان ایمورتون می گوید اینها دانه هستند، یکی را انتخاب کن. و سپس اضافه می کند که اینها میراث روزگارانی هستند که زمین مکانی آباد بود و به برهوت مبدل نشده بود!       

این کیف پر از بذر و دانه استعاره ایست از همان بانک بذرها، دانه های گیاهان و غلات و همچنین ژنهای اقلام حیاتی موجود برروی زمین که در انبارها و مکانهای ویژه ای در شمال کشورهای اسکاندیناوی و مناطقی از آلاسکا نگهداری می شوند! 
این ایده ایست که گروه خاصی از بشر از داستان کشتی نوح الگو گرفته اند، چه اینکه در آنجا نیز خداوند متعال به نوح فرمود از هرجاندار و موجود زنده ای یک جفت به داخل کشتی ببر، که این فرمان خداوند به حضرت نوح علیه السلام درحقیقت به منزله یک هشدار جدی برای نابودی زمین و پاکسازی جامع آن بود!   
کسانیکه امروزه با الهام از ایده "کشتی نوح" اقدام به حفظ و نگهداری ذخایری عظیم و گرانبها از عوامل بنیادین حیات(بانک زندگی) نموده اند، یا از حماقت همنوعان خویش در راستای نابودی زمین بیمناکند یا اینکه خودشان شخصاً قصد این را دارند که پروژه روز قیامت را کلید بزنند!!!

برداشت بیست و ششم – فرار از ابلیس نه، مبارزه با ابلیس آری!!!       
در این سکانس می بینیم که گروه زنان تصمیم به فرار از دست ایمورتون جو و سپاهیانش را دارند اما مکس آنها را منصرف می کند و به آنها اطمینان می دهد که در آنسوی فرار نیز چیزی به جز همین نمک زار و برهوت نیست. سپس او راه دیگری را پیشنهاد می کند بدین ترتیب که آنها از همان مسیر که آمده اند برگردند و ضمن درگیری با ایمورتون و لشگریانش از میان کاروان آنها عبور کنند و خود را به دژ برسانند و مقر فرمانروائی ایمورتون جو را که بی صاحب مانده است تصرف نمایند!     
مفهوم این برداشت درواقع بیانگر این حقیقت است که راه نجات از دست ابلیس فرار نیست بلکه نابود کردن اوست، اما همانگونه که بارها درمقالات عرض شد راه مقابله با ابلیس و سپاهیانش یک جنگ فیزیکی نیست، حالیکه آنچه از اکثر این فیلمهای آخرالزمانی استنتاج می شود یک جنگ فیزیکی است که درواقع پیامی انحرافیست!
از بیانات مرحوم آقای بهجت رضوان الله تعالی علیه استنباط می گردد که؛
بهترین راه مبارزه با شیطان برای نوع انسان، همانا عمل به واجبات و ترک محرمات است! 
رسالت نوع آدمی در جنگ با شیطان، الگوئی مشابه همان جنگ با نفس اماره است و اگر انسان بر شیطان درون غلبه کند، آنگاه وظیفه نبرد فیزیکی یا حتی متافیزیکی با شیطان برون(ابلیس و لشگریانش) برعهده قوای الهی است!... آن کارگزاران نیرومند، سختگیر، درشتگوی و درشتخوی موکل دوزخ خود به خوبی می دانند که چگونه باید این جانور خبیث و لشگریانش را منهزم نموده و تکه تکه کنند. آنها بی تاب و بی قرار برای انجام این عملیات، تنها منتظر یک اشاره از سوی آن پروردگار جبار و منتقم هستند!...

 

برداشت بیست و هفتم –     
مرگ غول نفت به دست ایمورتون و مرگ ایمورتون به دست فلیث!         
در این سکانس جنگ و نبردی بین کاروان فیوریوسا و کاروان ایمورتون جو بر سر تسخیر دژ و تصاحب آن صورت می گیرد. ابتدا می بینیم که مکس در برابر گلوله های که از سوی ایمورتون جو به طرفش شلیک می شود، غول نفت را سپر بلای خود قرارمی دهد و باعث کشته شدن او می گردد و سپس برای اینکه از مهلکه بگریزد جسد وی را پشت فرمان اتومبیل قرارمی دهد و خودش از ماشین خارج می شود!... جسد غول نفت تا دقایقی پس از مرگش نیز ماشین را هدایت می کند، اما نهایتاً ماشین وی منفجر شده و درنهایت بواسطه نابودی "غول نفت و ماشین وی" بخش اعظم سپاه ایمورتون جو نیز نابود می شود! 
پیامی که از این صحنه دریافت می گردد می تواند به منزله نابودی "صنعت نفت" باشد!!!
شاید اشاره ای در لفافه باشد به اینکه هم اکنون روند نابودی صنعت نفت آغاز شده است و این کالبد خالی از روح آن است که حفظ ظاهر نموده و این تجارت را به پیش می برد اما تا چندی دیگر با فروپاشی تجارت نفت، ترکیب سپاه یاوران ابلیس مزمهل گشته و فروخواهد پاشید.انشاالله   

اما درطی همین صحنه نبرد و درگیری می بینیم که فلیث خودش را به ماشین ایمورتون رسانده و با دست خودش شخصاً او را به قتل می رساند. اما لحظاتی قبل از کشتنش با حالتی سرشار از خشم و کینه به ایمورتون جو می گوید؛ " منو یادت میاد !؟ "     
که این جمله نیز می تواند اشاره ای باشد به انتقام آمریکا از شیطان، که اگر صورت حقیقت داشته باشد بدین مفهوم است که این کشور کینه ای 300 ساله از ابلیس دارد همچون کینه ای که غلامی از ارباب زورگوی خود دردل دارد، چرا که این کشور از بدو تاسیس تا روز مرگ ابلیس به جز عروسک خیمه شب بازی او و عاملی برای اجرای فرامین و دستورات آن ملعون نبوده است!

اما در سکانسهای قبلی نیز دیدیم که فلیث به کمک مکس، غول تسلیحات _ریسپاوو_ را نیز از پای در می آورند!... بدین ترتیب با نابودی کاروان بچه های شهرسوخت، بچه های کارخانه گلوله سازی و بچه های دژ، ائتلاف ایمورتون جو و دوستانش از بین رفته و نابود می گردد! 
 در یک جمع بندی کلی این سکانس از فیلم سعی دارد تا به مخاطب این پیام را منتقل نماید که؛
آمریکا(یا بخشی از هیئت حاکمه آن) با کمک عنصر آخرالزمانی، "ائتلاف ابلیس _ یهود" را از پای درآورده و یا درخواهندآورد!

برداشت بیست و هشتم – مرگ ناکس!      
در این سکانس می بینیم ناکس دقیقاً در محل ورودی تنگه، با واژگون کردن ماشینی که پشت فرمانش نشسته، علاوه بر کشتن رکتیوس راه بازگشت به دژ را بروی باقیمانده سپاه ایمورتون جو می بندد و درحقیقت با قربانی نمودن خودش، نجات مکس و فلیث و عبور آنها را از تنگه تضمین می کند!        
درواقع شاید پیامی را که بتوان از این صحنه برداشت نمود این باشد که؛ 
هنگامیکه شیطان برون(ابلیس و سپاهیانش) از میان بروند، آنگاه می توان امیدوار بود که با از بین رفتن شیطان درون، جنگ بین انسان و شیطان برای همیشه به نفع انسان پایان یافته و این کشمکش و مقابله سرانجام به اتمام برسد!         
شیطان و شیطانک ها و مثال سر و بدن!   
حکم ابلیس و شیطانک ها(شیطانهای گماشته بر انسانها) همانند سر و سایر اندامهای بدن است! سر، مرکز فرماندهی و کنترل است و تمامی اندامهای بدن اجرا کنندگان فرامین و دستورات او می باشند. وقتی که سرقطع گردد یا از بین برود، سایر اندامهای بدن بدون حضور او هرگز نمی توانند به حیات خود ادامه داده و آنها نیز پس از مدتی خواهند مرد!... به همین ترتیب است که ابلیس نیز اگر کشته شود و از میان برود مسلماً فرمانبران و شیطانهای تحت فرمانش نیز غیرفعال شده و از بین خواهند رفت!انشاالله  

برداشت بیست و نهم – نجات فلیث توسط مکس! 
یکی از سکانسهای صاحب مفهوم و ارجح این فیلم همین برداشت است که ما طی آن می بینیم که مکس سبب نجات فیوریوسا می شود. فیوریوسا که درطی نبرد با سپاه ایمورتون جو به شدت زخمی و ناتوان شده است و در آستانه مرگ قراردارد توسط اقدامات احیاگرانه مکس از مرگ نجات یافته و حیاتی دوباره می یابد!       
ساده ترین برداشتی که از این سکانس به ذهن متبادر می گردد درواقع همان نجات آمریکا توسط عنصر آخرالزمانیست. شاید مقصود از اقدامات احیاگرانه مکس در این سکانس همان راهنمائی های عنصرآخرالزمانی باشد که سبب یافتن راه نجات برای این کشور شد چه اینکه فبلاً درطی مقالات مکرراً اشاره شد بود که ابلیس و کارگزارانش قصدجان آمریکا را نموده بودند!    
اما در همین صحنه می بینیم که مکس در هنگام احیاء فلیث، خطاب به سایرین می گوید؛        
" نباید او را از دست بدهیم، بهش احتیاج داریم! "        
در تفسیر این جمله باید گفت:  
فارغ از هرگونه تعصبی، یک "آمریکای خوب و آرمانی" یعنی کشوری مبتنی بر معیارهای اخلاقی، انسانی و الهی به نجات زمین کمک شایانی خواهد نمود. چه اینکه این کشور به مثابه راننده بسیار خوبی برای ماشین آخرالزمانی قرن 21 است، اگر که آنرا در مسیر جهنم هدایت ننماید!
مردم دنیا به آمریکا اعتماد دارند و آمریکا را قبول دارند، چه اینکه اگر چنین نبود این کشور هرگز نمی توانست درطی یک قرن برای هفت میلیارد انسان روی زمین الگو سازی نماید. حتی در بسیاری از کشورهای پیشرفته اروپائی و همچنین سایر کشورهای پیشرفته جهان، برای بسیاری از مردم، کشور آمریکا کعبه آمال و آرزوست، آمریکائی که در طی یک قرن برای جهان یک "بد لیدر" بود! مسلماً یک "آمریکای مثبت" کمک بسیار زیادی به اهل زمین خواهد نمود چنانچه روزگارانی ضربات بسیاری به اهل زمین وارد نمود!   
کمترین وجه کمک "آمریکای مثبت" به اهل زمین می تواند از طریق همان فاکتورهای سه گانه باشد؛     

هالیوود) که می تواند در راه هدایت و سعادت مردم و پرهیزدادن آنها از محرمات الهی از توانائی خودش استفاده نموده و الگوسازی مثبت انجام دهد، آنچنانکه روزگارانی این توانائی را در راه اهداف شیطانی صرف می نمود!     

تریبون) که می تواند برای نشر دادن کلمه حق و کنار زدن حجابهای ایجاد شده کمک فراوانی بنماید و درآگاه نمودن مردم جهان با اصل حقیقت نقش تاثیرگذاری ایفا نماید، آنچنانکه روزگارانی این توانائی را صرف کتمان حقایق و پنهان سازی واقعیات می نمود!      

نیروی نظامی) که می تواند آنرا در جهت امدادرسانی، سازندگی و فقرزدائی در سراسر جهان به کار بگیرد، آنچنانکه روزی از توانائی آن درجهت تهدید، ارعاب، ویرانی و ستم استفاده می نمود!      

اگرچه از نقطه نظر شخصی تحقق این امر، بسیار سخت، صعب، دشوار و بعید است(که در فراز پایانی مقاله به چرائی آن اشاره خواهم نمود)، اما ناممکن نیست!      
در یک کلام، به عبارت ساده تر باید گفت:        
اجرای "پروژه نجات زمین" برای آمریکا ناممکن است، اما کمک به این پروژه برای او امکان پذیر است!

برداشت سی ام – برداشت پایانی!            
در انتهای فیلم می بینیم که مکس و زنان پس از رسیدن به دژ، با نشان دادن جسد ایمورتون جو، مرگ او را به یقین و باور همگان می رسانند. و سپس مکس با نشان دادن فیوریوسا بعنوان بازمانده و برنده این میدان جنگ، دژ بی صاحب را به او می سپارد و برای بازماندگان بی فرمانروا، پیشوای جدیدی تعیین می کند و خود نیز آنجا را ترک می نماید!!

درواقع پیام این صحنه به این موضوع اشاره دارد که:      
با مرگ ابلیس هیبت و هیمنه این بت خود ساخته فروریخته و الوهیت این خدای خود خوانده برای همیشه از بین خواهد رفت و فریب خورده گان جهان خواهند فهمید که خدای حقیقی و فرمانروای راستین جهانیان شخص دیگریست و آنها پی خواهند برد که ابلیس نه تنها خدانیست بلکه بنده زبونیست که به دست فرزندان آدم تحقیر شده و کشته می شود!

اما اینکه می بینیم مکس، برای فرمانروائی فلیث را پیشنهاد می کند درحقیقت همان نتیجه گیری و برداشت اصلی فیلم است که بعنوان "موعظه ششم" تلقی می گردد! 
باید اعتراف کرد که اکثر فیلمهای آخرالزمانی هالیوود علی رغم پیامهای مؤثر و نکات خوب فراوانی که در محتوای خود دارند، اما از موعظه ششم بی بهره نیستند. به هرحال صنعت سینما تحفه شیطان است و ابزاریست که او برای پیش برد اهداف خودش در آخرالزمان بعنوان یک هدیه نفیس و گرانبها به اولاد آدم پیشکش نمود، پس نمی توان انتظار داشت مادامیکه ابلیس و کارگزارانش بر اریکه قدرت هستند اجازه دهند تا از تریبون هنرهفتم برضد خودشان استفاده شود!         
و به همین علت است که شما مشاهده می فرمایید که اکثر فیلمهای آخرالزمانی اگرچه از محتوای حق گرایانه برخوردارند اما موعظه ششم آنچنان در لابلای آنها گنجانیده شده و جاسازی می گردد که تشخیص آن به جز از اهل فن برنمی آید!     

در اینجا بعنوان مثال مختصراً چند نمونه را عنوان می کنیم:       

الف) در فیلم "ماتریکس"، مؤعظه ششم یا همان نکته گمراه کننده و انحرافی اینست که عروج "نئو" به شهرماشینها درواقع یک معراج شیطانیست و او در انتهای فیلم با شخص شیطان _بعنوان بنیانگذار ساختار و سیستم ماتریسی_ دیدار نموده و توقف حرکت ماشین و حذف برنامه از کنترل خارج شده اسمیت را درخواست می کند و این درحقیقت بدین مفهوم است که نوع انسان برای توقف روند نابودی به جای اینکه به یگانه آفریننده جهان هستی حضرت الله جل جلاله التماس نماید باید به ابلیس رو انداخته و از او درخواست کمک کند که این موضوع یقیناً به منزله شرک محض و مسلم است!

ب) در فیلم "دریای سیاه" کسی که خودش را فدا کرده و سبب نجات بازماندگان زیردریایی می شود درواقع کسی نیست به جز شخص شیطان. نکته انحرافی فیلم یا همان موعظه ششم سعی دارد تا به مخاطب القاء نماید که این پیروان ابلیس بوده اند که با وی همکاری ننموده و سبب غرق زیردریایی(جامعه جهانی) شده اند و ابلیس اگرچه عنصری گستاخ، عصبی و دریده بوده است اما قصدی به جز خیرخواهی برای نوع انسان نداشته است!!!

ج) در فیلم "تیمارستان استونهرست" که در این وبسایت بعنوان فیلم نخست نقد گردید نیز می بینیم که روایت موعظه ششم همان قصه تبرئه و دفاع از ابلیس است!...   
در این فیلم نیز برای ابلیس(سایلاس لمب) تقاضای فرجام خواهی می شود و او را دیوانه ای معرفی می کنند که به قصد و نیت خیر مرتکب آن همه اشتباه شده و او را مستحق ترحم، دلسوزی و بخشایش می دانند و نه تادیب و تنبیه!!!

اما 2 نکته اساسی که معمولاً بعنوان موعظه ششم، مضمون پایانی اکثر فیلمهای قوی و پرمحتوای آخرالزمانی با آنها عجین و آمیخته است، 2 نکته شدیداً انحرافی ذیل است:

1- تشویق و ترغیب به درگیری و رویاروئی فیزیکی و مستقیم با ابلیس و کارگزارانش که به همان "جنگ آتش و بنزین" موسوم است!
(نظیر آنچه که در سری فیلمهای "بیگانه-Alien" مشاهده می کنیم)

2- معرفی "زن" بعنوان تنها بازمانده و جانشینی شایسته برای هدایت زمین پس از دولت شیاطین! (نظیر آنچه که در فیلم  MAD MAX می بینیم)

"زن" مادر فرمانروایان! 
اما بعنوان بحث در خصوص مسئله فرمانروائی زن پس از دولت شیاطین و آنچه بعنوان
" موعظه ششم فیلم MAD MAX "  تلقی می گردد، باید گفت که ؛      
اگرچه ما درفیلم و در دنیای مجازی می بینیم که Antidevil، زن را بر تخت سلطنت می نشاند و قدرت را به او می سپارد اما در عالم واقع _متاثر از اراده الهی و به پشتیبانی حضرت الله جل جلاله_ هرگز چنین اتفاقی رخ نخواهد داد!...
شاید که "آخرالزمانی" به همراه "زن" و باهمکاری یکدیگر با ابلیس جنگیده باشند اما این نقطه، انتهای راه همکاری مشترک آنهاست، چراکه آخرالزمانی و امثالهم به جز حضرت مهدی صاحب الزمان علیه السلام کسی را شایسته فرمانروائی و حکومت بر این سیاره نمی دانند و نمی شناسند!        
یک انسان با تدبیر و آگاه قطعاً می داند که شغل فرمانروائی برای زن بسیار حقیر و کوچک است و جایگاه او بسیار رفیع تر و والاتر از فرمانروائیست؛  " مقام و جایگاه زن، تربیت قرمانروایان است! "       
(توضیح -        
اشاره به "زن" در این نقد در بعضی قسمتها استعاره از کشور آمریکا می باشد و در بعضی قسمتها اشاره به "نوع زن" و جماعت نسوان می باشد اما بهتر است در زمان مطالعه هردو مفهوم همزمان و توامان مد نظر قرارگیرد.) 

ضرورت امر ظهور و فرمانروائی حضرت مهدی علیه السلام -
اما آنچه که بعنوان مؤخره این فراز _که به همراه آن نقد فیلم نیز به پایان خواهد آمد_ در مورد آن بحث خواهد شد، مسئله ضرورت فرمانروائی و رهبری حضرت مهدی علیه السلام بر سیاره زمین، در وضعیت بحرانی حاکم و شرایط کنونی است! 
سه موضوع مهم و اساسی ذیل به ما خواهد گفت که چرا نجات زمین نیازمند و مستلزم هدایت و رهبری حضرت ولی عصر علیه السلام است؛    

الف) پیچیدگی ساختار -         
علی رغم تمامی مسائل گفته شده و مباحث فراوان مطرح شده، حتی اگر ما بخواهیم تصور کنیم که فرضاً در غرب(و در راس آنها کشور آمریکا) رهبران و هدایت کنندگان جامعه، توبه کرده اند و از شیطان دست شسته و روی به خدایتعالی آورده اند، بازهم باید قبول کنیم که کار اصلاحات برای آنها ناممکن است. ما حتی اگر بخواهیم تصور کنیم که زن(آمریکا) قصد و نیتی خیر دارد و حقیقتاً می خواهد به جامعه جهانی(مرد) کمک نماید، باید بپذیریم که این امر(نجات زمین) برای او کاری ناشدنی و فعلی ناممکن است! 
شیطان، این عنصر مکار و فریبکار، آنچنان سیستم های پیچیده دولتی، سیاسی و اجتماعی را درطی قرن بیستم برای جوامع بشری الگوسازی و طراحی نموده است که برای انجام اصلاحات قطعاً و ضرورتاً گذر از این ساختار پیچیده و هزارتو لازم است، و عبور از این موانع(ساختار پیچیده سیاسی – دولتی – اجتماعی) نیز دستکم مستلزم یک قرن زمان است!                   
بدیهیست الگو و سیستمی که جهان بشری به آن خوگرفته و عادت کرده است، اجازه اصلاحات را به شما نمی دهند:         
مجالس متعدد قانونگذاری، نهادهای متعدد دولتی(نظیر قوای سه گانه)، مجامع مختلف تصمیم گیری، احزاب مختلف سیاسی و غیره و غیره و غیره از کمترین دلایل و شواهد موجود برپیچیدگی ساختار و نظام کنونی جهان است!  
مسلم است که در این هزارتوی پرپیچ و خم ملت - دولت - سیاست، آنقدر تنوع عقاید و ایده ها وجود دارد که تا رهبران بخواهند یک رویه واحد و جامع برای نجات زمین تدوین نمایند، زمین نابود شده است!

ب) بالا بودن سرعت تخریب -   
درحالت اندکی خوشبینانه تر حتی اگر فرض کنیم که رهبران بتوانند اختلافات را کنار گذاشته و یک رویه جامع را برای نجات زمین تدوین بنمایند، باید گفت که این رویه هرگز اجرائی نخواهد شد، چراکه سرعت تخریب بسیار بالاست!... شما فرض کنید که بخواهید یک اتومبیل را استارت زده و به رقابت با اتومبیلی مشابه آن بپردازید که به اصطلاح در دور سرعت افتاده و حرکت آن شتاب گرفته است!!! فرآیند تخریب زمین و فاکتور نابودی درطی قرن بیستم آنچنان شتاب گرفته است که ماشین اصلاحات هرگز به گرد آنهم نخواهد رسید و به هیچ وجه قدرت مقابله و برابری با آن را نخواهد داشت!
در داخل یک انباربزرگ آتش سوزی شده بود و لحظه به لحظه نیز برشعله های آتش افزوده می شد، از سوی دیگر نگهبان انبار که پیرمردی افلیج بود، لنگان لنگان با یک استکان کوچک، آب برسرشعله های آتش می ریخت به امید اینکه آن را خاموش نماید!!!...
این مثالی است برای تشریح وضعیت کنونی زمین و نیات خیرخواهانه ای که برای اصلاح و نجات آن وجود دارد!            

ج) کارشکنی صاحبان ثروت -    
و اما مهمترین مسئله همان موضوع کارشکنی و اخلال صاحبان ثروت و سرمایه است!   
اما علت آن چیست!؟  
علت چنین است:       
شیطان ملعون همزمان با انقلاب صنعتی، ماشینی را اختراع کرد و سیستمی را بنیاد نهاد که سبب جهش نوع انسان بود اما مساله این بود که این ماشین عوارضش با فوایدش قابل قیاس نبود!       
این ماشین و سیستم کذائی با آلودگی کار می کرد و با تخریب مام طبیعت سبب جهش و پیشرفت انسان می شد!         

این مولود و فرزند اختراع شده توسط  ابلیس، نیروی محرکه و سوخت مصرفی اش را از منابع و ذخایری تامین می کرد که در شمار آلوده کننده ترین فاکتور های زیست محیطی محسوب می شدند و از طرفی خروجی این ماشین عظیم نیز غالباً محصولاتی بوند که قاتل طبیعت و محیط زیست به شمار می رفتند!...     
این سیستم منحوس و این ماشین شوم شیطانی، در قبال گردش چرخ خود، حیات خود، بقاء خود ثروت عظیمی را به پاسدارندگان و محافظینش پاداش می داد. بنابرین شخص ابلیس، آن روباه مکار و کثیف و بنیانگذار این سیستم شیطانی، رسالت حفظ و نگهداری از این سیستم را به حریص ترین، طمعکارترین، و ثروت پرست ترین کلونی متحد روی زمین  _یعنی همان قوم یهود_  سپرد!  
چرخ این ماشین مخرب(ماشین تکنولوژی – صنعت – تجارت و ....) از آغاز حیاتش تا به امروز به ازاء هر دور گردش، مقادیر عظیمی از منابع و ذخایر طبیعی را بلعیده و در مقابل آن حجم عظیمی از آلودگی را وارد چرخه طبیعت کرده و بدین ترتیب با هر نفس، زمین را یک گام به نابودی نزدیک تر ساخته است، اما از آن سو خادمین، محافظین و گردانندگانش را روز به روز ثروتمندتر نموده است!      
پس کاملاً بدیهی و مسلم است که متولیان این سیستم و گردانندگان چرخ این ماشین(یعنی همان صاحبان ثروت و قدرت یهود) که به ازاء هرلحظه حیات این سیستم و هردور گردش چرخ این ماشین، میلیاردها میلیارد واحد پول بر ثروت غیرقابل شمارش آنها افزوده می گردد، هرگز به شما این اجازه را نخواهند داد که به مقابله با این سیستم شیطانی برخواسته و چرخ حرکت این ماشین سودآور و مخرب را متوقف کنید ولو برای حتی یک لحظه!!!

 کلام پایانی -  
اینک با توجه به آنچه که گفته شد، معلوم می گردد که در این وادی آخرالزمان، نجات زمین این سیاره بحران زده و اصلاح امور اهل آن جز به مدد نیروی لایزال الهی امکان پذیر نیست...  
سنگی است که دیوانه ای(ابلیس) به چاه انداخته که بیرون آوردنش از عهده احدی از بنی آدم ساخته نیست، مگر با کمک قوای متحد الهی(یا همان سپاه حق و حقیقت) آنهم به فرمان و اجازه خداوند تبارک و تعالی و به دست گره گشای بنده برگزیده و مورد اعتمادش...    
همان شخصی که خلیفه راستین پروردگار برروی زمین و حجت آشکار او بر همه بندگان است... 
همان بزرگواری که خدایتعالی به او توانائی ویژه ای ارزانی داشته است تا برهمه بحران ها فائق آمده و برهمه مشکلات غلبه کرده و همه فتنه ها را فرونشانده و زمین و اهل آن را از خطر رهانیده و به ساحل نجات و رستگاری برساند...         
همان کسی که منجیست...   
همان منجی که نام او مهدیست!